یک سال تجربه پدر بودن

یک سال تجربه پدر بودن

داستان یک سال پدر بودن من… پسر ما، رونن، ماه گذشته یک ساله شد و من یک سال است که تجربه پدر بودن را دارم. او عاشق باز و بسته کردن وسایل آپارتمان است: کابینت، ظروف، درها، کشوها، جعبه‌ها و هر چه که به او اجازه می‌دهیم به آن برسد. او از لباس پوشیدن بسیار عصبانی می‌شود. در ملاقات با کسی که در آسانسور است، به همان اندازه که احتمال دارد به آن‌ها لبخند بزند یا به آن‌ها خیره شود، می‌تواند بی‌حوصله باشد، در شرایطی که همیشه احساس نیاز به عذرخواهی را احساس می‌کنم.

به طور خلاصه، رونن در حال رشد به یک پسر بچه شلوغ، کنجکاو و مبهم است. وقتی به او نگاه می‌کنم، نوزاد ناتوانی که بیش از یک سال پیش با او روبه‌رو شدم را نمی‌بینم. اما او تنها کسی نیست که تغییر کرده است. وقتی به جایی که من در ماه می سال گذشته بودم فکر می‌کنم – هرگز پوشک عوض نکرده بودم و شیر خشک درست نکرده بودم، هرگز تلاش نکرده بودم تا شخصی را مجاب به نشستن و بازی کردن کنم، گویا اکنون یک پدر باتجربه‌تر هستم. وقتی به این فکر می‌کنم که از زمان تولد کودکم چقدر چیزهای مختلفی یاد گرفته‌ام، شگفت زده می‌شوم که فقط ۴۰۰ روز است که پدر شده‌ام.

من به سختی خودم را به عنوان والدین پذیرفتم، و هدایت یک کودک از ابتدا برایم سخت بود. زمانی که در مورد سال گذشته فکر می‌کنم، مطمئناً مواردی وجود دارد که آرزو می‌کنم قبل از آمدن رونن می‌دانستم یا به محض ورود او سریع‌تر آن‌ها را انجام می‌دادم.

من پنج توصیه برای پدر و مادرهای جدید به اشتراک می‌گذارم

۱- اطلاعات لازم را قبل از به دنیا آمدن نوزادتان به دست آورید (به هر میزانی که می‌توانید)

بعد از به دنیا آمدن کودکتان، ممکن است ساعت ۲ صبح بیدار باشید (یا ۳ یا …)، در حالی که او را روی یک بازوی خود تکان می‌دهید و با دست دیگر در صفحات وب در مورد خواب نوزاد به دنبال اطلاعات هستید.

تا حدی، این اجتناب ناپذیر است. شما نمی‌توانید هر چالشی را پیش بینی کنید. و همه نوزادان متفاوت هستند. اما وقتی نوبت به کارهای گسترده‌تر (خوابیدن، غذا خوردن، خزیدن، صحبت کردن) می‌رسد، با خود می‌گویید ای کاش قبل از فرا رسیدن این روز، اطلاعات بیشتری را برای انجام این کار به دست آورده بودم – خرید یا قرض گرفتن کتاب‌های بیشتر، خواندن مقالات بیشتر، یادداشت‌های بیشتر. من وقتی با مشکل جدید روبه‌رو می‌شدم و به یاد می‌آورم که قبل از آمدن رونن، پیش بینی برای به دست آوردن اطلاعات در این زمینه را داشتم به شدت احساس ناراحتی می‌کردم.

البته داشتن اطلاعات تنها اولین قدم است. یادم است کمی بعد از به دنیا آمدن رونن با همسرم سمی و پدرم در آپارتمان نشسته بودیم. هرکدام از ما کتابی متفاوت درباره نوزادان در دست داشتیم. در میان موضوعات می‌چرخیدیم و بخش‌های مفید را می‌خواندیم که بسیاری از آن‌ها بخش‌های مفیدی بودند. در این مرحله، دقیقاً نمی‌توانستم آنچه را که سعی می‌کردیم به خاطر بسپارم. اما اکنون رونن شب‌ها می‌خوابد.

داستان یک پدر

۲- والدین دیگر منابع خوبی هستند، با آن‌ها ارتباط برقرار کنید

ما فهمیدیم که باید صبور‌تر باشیم، می‌دانستم که والدین دیگر منابع خوبی برای دریافت کمک هستند. ما برخی از توصیه‌ها و تجربیات دیگر والدین را دریافت کردیم، خواه آن‌ها دوست ما بودند یا فقط فردی عادی که با آن‌ها در زمین بازی گفتگو می‌کنیم.

والدین دیگر می‌توانند به شما بگویند که چگونه آن‌ها چالش‌های اولیه را حل کرده‌اند. (یکی از دوستان نزدیک ما توپ یوگا داشت که در حالی که دختر بچه خود را نگه می‌داشت، برای آرامش دادن به او از آن استفاده می‌کرد. او هنگام تولد رونن توپ را به ما داد.) والدین دیگر می‌توانند توصیه‌هایی را برای نوجوانان، طرز خواباندن کودک، کتاب‌ها (برای والدین جدید و نوزادان جدید)، راه رفتن، نوازش و غیره به اشتراک بگذارند.

آن‌ها همچنین می‌توانند روحیه کلی حمایت و همبستگی به شما دهند. در اوایل تولد رونن، من به خصوص از تعامل با والدینی که بچه‌های بزرگ‌تر داشتند لذت می‌بردم. آن‌ها غالباً توصیه‌های خوبی داشتند، دیدن اینده‌ی خود در غالب این افراد به شما کمک می‌کند که اکنون بهتر از کودک خود مراقبت کنید.

۳- شما در تعویض پوشک راحت‌تر و بهتر خواهید شد

حتی سریع‌تر از آنچه فکر می‌کنید.

تعویض پوشک

۴- آماده راه حل پیدا کردن باشید

همه چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود. شاید تمام غذاهایی که برای شام کودک خود تدارک دیده‌اید در هنگام قرار دادن در یخچال به زمین بیوفتد.

من سعی می‌کنم تا آنجا که می‌توانم برنامه ریزی کنم، به خصوص صبح‌ها، وقتی رونن را برای روز آماده می‌کنم. اما برنامه‌ها تغییر می‌کند و بعضی اوقات حتی برنامه‌های پشتیبان نیز از بین می‌روند. یک مورد که من سعی در پرورش آن دارم، آمادگی برای راه حل پیدا کردن است – سعی می‌کنم در مواجهه با موارد غیر منتظره حتی اگر فقط برای من پیش آمده باشد راه حلی پیدا کنم.

برخی از راه حل‌های من به فعالیت‌های مورد علاقه هر روزمان تبدیل شده‌اند. ۱۰ دقیقه آخر روزمرگی ما زمان ناخوشایندی برای رونن بود. من او را در زمین بازی خود قرار می‌دادم تا بتوانم لباس بپوشم و ناهار بخورم. او که می‌خواست در این فعالیت‌ها به من بپیوندد، بیشتر و بیشتر به تکاپو می‌افتاد تا اینکه مضطرب می‌شد. ما اسباب بازی‌ها، موسیقی و حواس پرت‌های دیگر را امتحان کردیم، اما موفق نبودیم.

یک روز صبح – به طور خودجوش، در تلاش بودم تا حواس او را پرت کنم – یک بازی درست کردم. من سعی می‌کنم یک توپ پلاستیکی را در گهواره او بیاندازم و وقتی این کار را کردم، رونن دلگرم می‌شد که در بازی پیروز شده است. این اثبات چنین اثری بود که ما امروز اکثر صبح‌ها این بازی را انجام می‌دهیم.

۵- سعی کنید به یاد داشته باشید که بسیاری از چالش‌های امروز داستان‌های فردا خواهد بود

برخی از خاطراتی که والدین من در مورد دوران کودکی من به طور مکرر می‌گویند:

در یک سالگی، من قلاب بازی اردکم را شکستم. زمانی که من در خانه‌ی پدربزرگ و مادربزرگم ماندم، یک روز صبح ناپدید شدم و تصور می‌شد که گم شده‌ام و همگی به شدت به دنبال من بودند و مرا در زیر تختخواب یافتند. من از روی تخت به زمین افتاده بودم و همان جا دوباره خوابم برد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *